رفتن ناتور


"اگه واقعن می‌خوای قضیه رو بشنوی، لابد اوّل‌چیزی که می‌خوای بدونی اینه که کجا دنیا اومده‌م و بچّگیِ گندَم چه‌جوری بوده و پدرمادرم قبلِ دنیااومدنم چیکار می‌کرده‌ن و از این‌جور مزخرفات دیوید کاپرفیلدی؛..."
وقتی تو سنّ یه بچّه‌ی راهنمایی کتابی که می‌خونین با این جمله‌ها شروع شه، چه حسّی دارین؟ من که تعجّب نکردم، انتظارِ هرچی رو که فک کنی داشتم. آخه قراربود سلینجر بخونم.
باهاش تو تب‌وتاب کتاب‌خونیِ دوره‌ی راهنمایی آشنا شدم. خوندن ناتور دشت با ترجمه‌ی عالی محمّد نجفی که غنیمته، ولی آشنایی با سلینجر یه قضیه‌ی سواس؛ یه عالم دیگه‌ست. انگاری که هرچی قبلن خوندی رو بذاری کنار. اسمِ کتابای سلینجر برامون مظهر بزرگ‌شدنمون بود؛ وقتی می‌شنیدیمشون یه حالِ دیگه‌ای می‌شدیم: به خودمون می‌بالیدیم که خوندیمشون. منظورم حسّ بچّه‌ای نیس که صدسال‌تنهایی می‌خونه، یا یه همچی چیزی، اصلن. فک کنم کسایی که کتاباشو خوندن می‌دونن چی می‌گم. سلینجر دیدمونو نسبت به کتاب عوض‌کرد؛ انگاری یه‌هو شیش‌سال بزرگ شی. به قولِ خودم دچارِ ناتورالیسم شدیم.

فقط خواستم بگم که ناتورِ دشتمون رفت. روحش شاد.

بالاخره

بالاخره آملی را گرفتم. قصد دارم در اوّلین فرصت – که معلوم نیست کِی بشود – ببینمش.
از ناخنک‌هایی که به‌ش زدم، معلوم‌تر(!) شد که عالی‌ست شدیدن – چه کار کنم خب، تحمّل نکردم!

وندالیسم ادبی

نه، نه؛ به‌هیچ‌وجه. وندالیسم اصلن از آن "اَه-نه-ایسم"ها نیست. از آن معناهای متفاوتی می‌توان برداشت. اگر در خیابان‌های نیویورک راه‌بروی و همه‌چیز را به‌هم‌بزنی – البته اگر مست نباشی – در آن سوابق شهروندیِ کذایی‌ات ذکرمی‌شود که از جمله‌ی عزیزانِ وندال بوده‌ای. حالا کارندارند اِرمیا باشی یا جان اسمیت! (ر.ک. بیوتن / رضا امیرخانی / نشر علم)
می‌خواهم درباره‌ی پدیده‌ی خاصّی حرف بزنم که دوست‌دارم اسمش را وندالیسم ادبی – و حتّا هنری – بگذارم. یک وندال ادبی کیست؟ و آیا می‌توان او را بازشناخت و از آسیب‌هایش – اگر داشته‌باشد – در امان ماند؟
با استناد به استماعم از دوستان، وندال در فرهنگ عام – نیز حالا که می‌بینم در دیکسیونرهای قابل‌اعتماد – کسی است که اموالِ عمومی را بی‌اجازه تخریب می‌کند – به‌نظرم به جز در مواردی که فشارهای اجتماعی / خانوادگی یا استرس‌های ایجادشده از محرّک‌های عصبی دخیل است، زمینه‌های دیگرآزاری را هم با کمی تلاش می‌توان در آن پیداکرد. وندال از ابتدای استعمالش معنای چندان جذّابی نداشته؛ تصوّرکنید پیرزنی باخوش‌حالی درحال قدم‌زدن در خیابانی از خیابان‌های حومه‌ی شهر – نزدیک خانه‌اش – است. وقتی سرش را برمی‌گرداند می‌بیند صندوق پستش (آن هم از نوع غربی) را یک پسر جوان مدرسه‌ای با چماق بِیس‌بال می‌زند کن‌فیکون می‌کند. چه حسّی پیدامی‌کند؟ آیا در مواجهه با وی به او سلام‌کرده و از او دعوت به خوردن قهوه در نشیمن خانه‌اش می‌کند؟ یا زیر و رویِ او را به انواع الفاظ قبیحِ شنوده و ناشنوده مزیّن‌می‌کند؟ (ر.ک. بازیِ بولی / اسکالرشیپ ادیشن / راکستار گیمز – کمپانی راکستار در ساختن انواع بازی با شخصیّت‌های وندال خیابانی و اموال عمومی تبحّر خاصّی دارد؛ از این دست است جی. تی. اِی و بولی) چنین برخوردهایی با وندال‌ها نه‌تنها از شدّت و کثرت عمل آن‌ها نمی‌کاهد، بل‌که بر لذّت آن‌ها از تخریب می‌افزاید بعضن.
البته وندالیسم در مدرنیته جایگاه چندان ناپسندی ندارد. آن‌چنان که بخشِ عظیمی از هنرهای شهری، آن دسته از هنرهایی که چهره‌ی شهر را می‌آرایند، از رسوخ وندالیسم در جانش حکایت دارد؛ همانند نقاشی‌های گرَفیتی (Graffiti) یا سیتی‌اسپیس و یا آسفالت‌آرت که بی‌شک نمی‌توان از زمره‌ی گوشه‌های هنری خارجشان کرد. فی‌المجموع می‌توان اثر مضمونِ تخریبِ اموالِ همگانی را در ایجاد چنین سبک‌هایی دریافت. البته این‌گونه آثار، از تعریف وندالیسم کمی فاصله‌می‌گیرند؛ چرا که دیگر ناخواسته و ناپسند نیستند. ولی به‌هرروی از اهمّیّت وندالیسم در تشکیل هنرهای شهری کاسته‌نمی‌شود.
بازگردیم به ادبیّات: مسلّمن ادبیّات به‌عنوان یک مقوله‌ی ذوقی و هنری و به‌دلیل زمینه‌های خلّاقانه و آفرینندگی، یک بخش از اموال عمومی محسوب می‌شود. خالق یک اثر هنری پس از آفرینش، دیگر تنها صاحب آن نیست؛ و می‌توان گفت پس از به‌اشتراک‌گذاشتن اثرش، اصلن مالک و محدودکننده‌ی آن به شمار نمی‌رود. و مهم‌تر این‌که هر بخش از حوزه‌ی ادب، با مخاطب خود شناخته‌می‌شود؛ هرچند مخاطب هنر مرزبندی نمی‌شناسد و درگیر تعاریف و قیدهای فلسفی نمی‌شود، ارج‌مندترین کار را انجام‌می‌دهد: لذّت‌می‌برد.
نقد و بررسی آثار ادبی و هنری، گاه خود به‌عنوان یک آفرینش بدیع در میان مردم جا بازمی‌کنند؛ این نوشته‌ها اگر به کمک مخاطب بیایند و درک زوایای مختلف یک اثر را بر او سهل کنند یا حتّا دریچه‌های تازه‌ای در ادراک آن آفرینش بر او بگشایند، مفید واقع‌می‌شوند – واگرنه، به‌نظرم به ریالی نمی‌ارزند، هرچند هرکس در ابراز دیدگاه خود مختار است و آن دیدگاه محترم. ازاین‌جهت نوشتن نقد آثار ادبی چندان که می‌نماید آسان نیست و مسئولیّت بزرگی از سوی شخص برای خودش ایجادمی‌کند.
حضور وندال‌ها، گاه ناخودآگاه، در این مرحله از ادراک محتوا صورت می‌پذیرد؛ منتقدان ادبی و هنری می‌توانند باعث تخریب یک اثر در دیدِ مردم شوند. این تخریب می‌تواند تقبیح چهره‌ی اثر، و یا حتّا درمواردی ترفیع بی‌جای آن باشد. بدین‌ترتیب، فرایند ایجاد وندالیسم در حوزه‌ی ادبیّات، یک فرایند آهسته، تدریجی و غیرقابل شناخت در اکثر موارد است؛ چراکه تمییز یک نقد خوب از بد در اغلب موارد امکان‌پذیر نیست، خصوصن هنگامی‌که نویسنده از مقامی والا میان منتقدان برخوردار باشد، یا ارزش هنریِ اثر، بی‌مانند. چنین نقدهایی اگرچه ایجاد سؤال‌های جدید در ذهن مخاطب را باعث می‌شوند، امّا گاه اصلی‌ترین مقصود هنر و ادب یعنی التذاذ و اندیشیدن را مخدوش می‌کنند. تشخیص نیاز یا عدم نیاز به نوشتن آن‌ها امکان‌پذیر نیست؛ چرا که ایجاد سؤال جدید – از هر نوعی که باشد – تحسین‌برانگیز است، و نوشته‌ای جدید درباب هرچیز، غنیمت.
مصادیق نقدهای مذکور ازلحاظ نزدیکی به وندالیسم متفاوتند. چنان‌که هرچه به سمت آثار مدرن سیر می‌کنیم، از قرابت ذاتی آن‌ها با اصل وجودی و تعریف این پدیده کاسته‌می‌شود. چراکه ذهن مخاطب نقدهای متنوّعی را در مقایسه با آثار کلاسیک می‌پذیرد و دیگر نوشتن نقد، در قید اجازه‌ی ذهن مخاطب نیست – همانند مثال‌های هنری‌ای که در بالا در باب مدرنیته زده‌شد.
مصداق‌های بسیاری در مورد فرایند ایجاد وندالیسم ادبی وجود دارد، همانند تحمیل عقاید و سلایق – خصوصن در نقد و ادراک – به ذهن دیگران، تحجّر، تبلیغاتِ دچارِ افراط و تفریط و... که به‌علّت جلوگیری از اطناب متن از شرحشان می‌پرهیزم و تحلیلشان را به ذهن خواننده‌ی محترم می‌سپارم. علی‌ای‌حال، بررسی این فرایند به علّت آهستگی و تدریجی‌بودنش و نیز خاصّه به‌دلیل خاموش‌بودنش – یا به‌قول‌خودمان زیرپوستی‌بودنش – بسیار دش‌وار است، و نوشتن نقدی بری از آن نیازمند تأمّل و دقّت فراوان.

من

هیچ از خودت پرسیده‌ای
مرجعِ ضمیرِ من کجاست؟

استفهام، انگاری

آنان که دوستشان‌داریم می‌روند.
آنان که دوستشان‌نداریم می‌روند.
...

آنان که دوستشان‌داریم می‌روند؟

کتاب دوم: داستان کریسمس اوگی رِن

داستان کریسمس اوگی رِن
داستان کوتاه
پل آستر
برگردان بابک تبرّایی
قلمروی ادبیّاتِ کتاب کوچک نیلا
انتشارات نیلا
24 رویه
500 تومان

داستان‌های کوتاه (قلمروی ادبیّات) و نمایش‌نامه‌ها (قلمروی هنر) از مجموعه‌ی کتاب کوچک انتشارات نیلا این‌روزها خیلی طرف‌دار دارند؛ به‌طوری که در برخی کتاب‌فروشی‌ها (ازجمله کتاب‌سرای نیک!) و شهرکتاب‌ها، به گردونه‌های مخصوصی برای آن‌ها نیز می‌توان برخورد. این حرکت نشر نیلا به‌نظرم خیلی پسندیده است، چرا که با قیمت مناسب پانصدتومان می‌توان به اثری مطلوب از بحبوحه‌ی آثار ادبی دست‌یافت؛ و نیز آن‌که علاوه‌بر کیفیت قابل‌قبول چاپ، می‌توان از مزیت میل‌کردن دست‌پخت مترجم‌های خوبی چون بابک تبرّایی، رضا قیصریه، امید نیک‌فرجام، محمّد نجفی و... بهره‌مند شد. فهرست و نمایه‌ی کتاب‌های کوچک نیلا را می‌توانید این‌جا ببینید.
پل آستر از نویسندگان محبوب معاصر آمریکاست. او را با سه‌گانه‌ی نیویورک – رمان‌های شهر شیشه‌ای، ارواح و اتاق دربسته – می‌شناسیم. علاوه‌بر آن، مجموعه‌های شعر، مقاله، زندگی‌نامه، فیلم‌نامه و... از او منتشر شده که به‌نظرم با شهرتی که نویسنده دارد، بی‌هوده است برشمردنشان. از روی همین کتاب، به‌توصیه‌ی وین ونگ، فیلم‌نامه‌ی دود را نوشت؛ وین ونگ آن را ساخت. به‌دنبال آن هم‌راه با او فیلم کبودی را هم نوشتند و ساختند. در ابتدای کتاب هم به دو مقدّمه، یکی مصاحبه با آنِت اینسدورف و دیگری به‌قلم وین ونگ، هر دو درباره‌ی تأثیر این داستان بر ساخت دود برمی‌خوریم.
داستان به‌وضوح اوّل‌شخص است. درون‌مایه‌اش بررسی‌های معرفت‌شناختی، و فرافیزیکی به‌علاوه‌ی کمی هم روزمرگی و مسائل اجتماعی است و نمادگرایی به‌شدّت در آن حضور دارد – در کارهای دیگر آستر نیز فراوان است. از ترجمه هم بگویم که روان است نسبتن و حسّ خوبی می‌دهد به‌مان.
راوی – که یک نویسنده‌ی مشهور در روزنامه‌هاست - از شیوه‌ی آشنایی‌اش با اوگی رِن، آغاز می‌کند؛ شروع، یک نوع خاطره‌نویسی است که در ادامه‌ی داستان - باوجود زمان ماضی داستان و روایت اوّل‌شخص آن - در ذهن خواننده آهسته‌آهسته تبدیل می‌شود به یک نثر روانِ شبه‌گزارشی – به‌عقیده‌ی من، درادامه وقایع آن‌چنان ذهنمان را دربرمی‌گیرد که وارد داستان اوگی می‌شویم، و با وجود حضور راوی در داستان، اوگی برایمان القای به روایت‌کننده می‌شود. ازاین‌جهت، پل آستر پختگی نثرش را نشان داده و از خواندن کتاب بی‌چون‌و‌چرا می‌شود لذّت برد.
داستانی که نقل‌می‌شود بی‌نهایت بدیع است: به نویسنده‌ای – همان راوی - از ان. وای. تایمز پیش‌نهاد نوشتن یک داستان برای شماره‌ی صبح روز کریسمس می‌شود؛ او قبول‌می‌کند و در تلاش برای یافتن داستان است که اوگی وارد صحنه می‌شود - البته از ابتدا با معرّفی بی‌نظیری که از او صورت‌می‌گیرد، اسپات‌لایتِ داستان روی او هست؛ او به‌عنوان یک مغازه‌دار – همان‌طور که قابل حدس است سیگارفروشی – معرّفی‌می‌شود؛ البته این سیگارفروشِ دچارِ روزمرّگی، لایه‌ی سطحی شخصیّت اوست. آغاز دوستیِ او و راوی، نشان‌دادن آلبوم بی‌نظیرش در پستوی مغازه (عمق شخصیّت) – به‌عنوان یک عکّاس آماتور – به اوست. آلبومی که نماد بسیاری از چیزهاست؛ و با خواندن داستان به آن‌ها برمی‌خوریم. قضیه از همین‌جا شروع می‌شود: اوگی به تعریف‌کردن داستان دست‌یابی به آن دوربین(ها) مشغول‌می‌شود.
فکر می‌کنید درانتها، راوی داستان کریسمسش را یافته‌است؟

کتاب یکم: مجموعه‌ی نامرئی

تا قبل از شروع سالِ تحصیلیِ جدید، از آن خوره‌های کتاب بی‌هم‌تا بودم؛ و پس از آغازش، از نتایج و آثارِ حیرت‌انگیز خواندنم برای المپیادهای علمی، کم‌شدن بسیار شدید و حتّا گاهی به صفر رسیدن مطالعه‌ام در زمینه‌های انسانی بوده و هست – البته منکر این نمی‌شوم که گاه‌گداری از زیر درس درمی‌روم و به کتاب‌هایم پناه‌می‌برم، امّا این مواقع به لطف وجدانِ بیدارم کم‌تر پیش آمده.
معرّفیِ کتاب کار ساده‌ای نیست؛ به هزاران دلیل که می‌دانیم. امّا حدّاقل، خاطره‌ای می‌شود برای معرّف و شاید هم ذوقی ایجاد کند برای خواندن؛ که به‌نظرم ترغیب به کتاب‌خوانی – حتّا چند سطرش – برترین عمل در تعلیم و - با وجود تنفّرم از این واژه - فرهنگ‌سازیِ متعالی است.
از این‌پس، گاه به معرّفی و نقدِ کوتاه برخی آثارِ صرفن دوست‌داشتنی و ترجیحن فوق‌العاده (به معنای کلمه) خواهم‌پرداخت. امید است که نیک آید و با مدد ممدّ ماجد، ممتد بماند.


مجموعه‌ی نامرئی
مجموعه‌ی 45 داستان کوتاه از 26 نویسنده‌ی آلمانی‌زبان
برگردان علی‌اصغر حدّاد
نشر ماهی
496 رویه
6000 تومان


کتاب را اوّل‌بار آقای رحیمی – حفظهم‌الله – آموزگار ادبیّات فوق‌العاده عزیزم پیش‌نهاد کردند – و از خودشان هم قرض‌گرفتم. در یکی از سفرهای (!) اخیرم به انقلاب، با وجود این‌که در نخستین لمسِ کتاب آن را تمام‌وکمال خوانده‌بودم، نتوانستم از ولع وصف‌ناشدنی‌ام برای خریدش جلوگیری‌کنم. آری، این تحفه از آن دست است که باید در کتاب‌خانه‌هامان داشته‌باشیم.
همان‌طور که حدس‌زدنش – با دیدن نام مترجم - دش‌وار نیست، کتاب یک نمونه‌ی کم‌نظیر از شیوه‌ی ترجمان متجدّد به حساب می‌آید و خواندن آن از این نظرگاه نیز خالی از لطف نیست. از طرفی، برگردان کتاب آن‌قدر روان و بی‌نقص بود که بتوان یک‌شبه آن را تمام‌کرد؛ با وجود حجم حدودن پانصد صفحه‌ای کتاب.
در پیش‌گفتار، مترجم متذکّر شده که نویسندگان صرفن آلمانی نیستند، بل‌که زبانشان آلمانی است. در بین نام‌های آنان – که همگی معاصر و مدرن هستند – می‌توان به نویسندگانی چون فردریش دورنمات، راینر ماریا ریلکه، آرتور شنیتسلر، پتر هانتکه، توماس مان، هاینریش بُل، گونتر گراس، هرمان هسه، اشتفان تسوایگ، یورک بکر و روبرت موزیل برخورد که چندان در ایران ناشناس نیستند.
باری، گرد‌آورنده از افزودن نام‌های کم‌شناس و ناشناس در کشورمان ابایی نداشته‌است؛ که برخی نوآور در عرصه‌ی ادبی آلمانی هستند ولی در ترجمه‌ی آثارشان مضایقه‌شده. به‌نظرم این مجموعه در فراگیری و بازشناخت این نویسندگان در صنعت ترجمه‌ی کشور بی‌تأثیر نباشد.
در ابتدای هر بخش، بیوگرافی و معرّفی کوتاهی از آثار هر نویسنده آمده، که برای شناخت آن‌چه پیش رو داریم، بسیار مفید می‌نماید.
شیوه‌ی نوشتار نویسندگان، از جهاتی مشابه و متناظر است و ازسوی‌دیگر ساختارشکنی‌های فراوان نیز در آثار به‌چشم‌می‌خورد. البته برای شناخت منتهای این عمل احیاگر و عامل بقای ادبیّات مدرن آلمان پیش‌نهاد می‌کنم کتاب گذران روز(1) را بخوانید.
مجموعه‌ی نامرئی برایم همانند دروازه‌ای به دنیای ادبیّات مدرن آلمانی عمل‌کرد؛ ازاین‌جهت که بعدها از نویسندگانی – که مترجم به سلیقه‌اش به‌ترین داستان‌های کوتاهشان را گردآوری کرده‌است – کتاب‌هایی خریدم و از خواندشان بی‌نهایت مسرورشدم؛ بارزترین مثال خرید "گریز به تاریکی" آرتور شنیتسلر پس از تلذّذ از داستان "ستوان گوستل" بی‌نظیر است، که شاید بعدن به بررسی آن کتاب پرداختم. از این‌جهت این کتاب کم‌هم‌تاست؛ که یک‌جا بتوان از نثر و شیوه‌ی داستان‌نگاری نویسندگان مطرح معاصر یک کشور بهره‌برد، و این بی‌شک در انتخاب کتاب از آنان کمک بزرگی خواهدبود.


پاورقی:
1- گذران روز / یودیت هرمان، اینگو شولتسه، زیبیله برگ، یولیا فرانک / س. محمود حسینی‌زاد / نشر ماهی / 2000 تومان

کتاب‌سرای نیک


نمی‌دانستم کتاب‌سرای نیک دوست‌داشتنی، انتشارات هم هست / دارد. ام‌روز "پس از تاریکی" هاروکی موراکامی – با ترجمه‌ی مهدی غبرایی – را ورق‌زدم (با سپاس از صدرا!). کیفیت چاپ، عالی است – و باورم نمی‌شد که کتاب، چاپ سوم است!
امیدوارم موفّق باشند.
و این‌که: "کتاب‌سرای نیک یک پاتوغ فرهنگی است؛ و برای من: نوستالژی."

پ.ن: شاید بعدن به بحث ارج‌مندِ "کتاب‌فروشی‌ها و تأثیر آن‌ها بر همه‌چیز" پرداختم.
پ.ن. دوم: پاتوغ واژه‌ای است با ریشه‌ی فارسی (پا: جای و محل) و ترکی (توغ، ر.ک. فرهنگ معین و لغت‌نامه‌ی دهخدا)، که در خطّ فارسی هم با "غ" و هم با "ق" می‌نویسندش؛ محض اطّلاع. به نظرم نوشتنش با "غ" به‌تر باشد – چرا که فارسی‌تر است!

قصّه‌ی ماهی‌های عید

ماهی‌های قرمزِ تُنگِ بی‌شکلِ عید را
بعد از مرگشان
دور می‌ریزیم

یادمان نیست
وقتی آن‌یکی در تُنگِ لبه‌چین‌دارش مرد
تا شب گریه‌کردیم
در خاکِ باغ‌چه‌ی حیاط دفنش کردیم
و تا چند روز
ظرفِ پرآب
بر سرِ طاق‌چه‌ی کنجِ اتاق
می‌درخشید

وقتی ما می‌شوند

ثبت احوال

خیلی دوست‌دارم بدانم از چه تاریخی خانواده‌هایی با فامیلیِ "جوانا"، تصمیم‌گرفتند دیگر اسمِ فرزندشان را "ماری" نگذارند.