سوسک سرگینت را قورت بده!

نمی‌خواهم بگویم تقصیر کتاب‌فروش محل است، نه؛ اصلن نمی‌خواهم علّت‌یابی کنم. امّا ناراحتم و دارم با چشمان خودم می‌بینم که از در و دیوار کتاب‌فروشی محل، دارد ابتذال می‌بارد. به اسم روان‌شناسی، به خورد مردم چه چیزها که نمی‌دهند؛ نام کتاب که از روی کتاب‌های غربی برداشته‌شده و به نظر مفید می‌آید، امّا برمی‌داریش که ورق بزنی، می‌بینی اصلن به تیتر ربطی ندارد، از روی بی‌دانشی نوشته شده. مثلن نمونه‌ای دیدم که نویسنده‌ی کتاب کودکان، کتاب «زن‌ها نخوانند، مردها بخوانند» یا «زن‌ها اصلن نخوانند» یا «اصلن و ابدن زن‌ها نگاه هم نکنند» و یا نام دیگری - خودتان حدس بزنید!- نوشته بود؛ و کاملن واضح است که اغلب خوانندگان این کتاب پرفروش - بله! از پرفروش‌ترین‌هاست! - زنان و دختران بودند.
در قفسه‌های دیگر به اسم رمان و داستان چه‌ها که نمی‌فروشند... «المیرا»، «پانته‌آ»، «الناز»، «ساناز»، «ناز-ناز» و نام‌های دیگر (البته این‌ها که نبودند، ولی شبیه همین‌ها)...
من نمی‌خواهم بگویم چرا این کتاب‌ها هست، ابدن؛ می‌خواهم بپرسم چرا فقط همین کتاب‌ها هست...
چرا اگر بخواهی تولستوی بخری، مارکز بخری یا بهرام بیضایی بخری، باید بروی شهر کتاب مرکزی یا انقلاب؟
هرگاه نمایشگاهک ِ کتابی زیر چادرهای آبی ِ راه‌راه برپا می‌شد، خوش‌حال می‌شدم؛ برعکس حالا... چون می‌دانم اگر حتّا نمایش‌گاه مذهبی هم باشد، پر است از کتاب‌های جن و شیطان و ارواح و بعضن فال ورق!
من نمی‌گویم تقصیر کتاب‌فروش‌هاست، نه؛ می‌گویم تقصیر همه‌ی ماست. ما هستیم که روزمرگی زندگیمان را سرتاسر گرفته. فکر می‌کردم به این‌که اگر کتاب‌فروشمان «جنگ و صلح» می‌آورد مثلن، چه‌قدر فروش می‌کرد در روز؟ و بعد دیدم خیلی کم‌تر از «قورباغه‌ات را قورت بده!» سود می‌کرد. بارها با آن‌ها صحبت کرده‌ام و فهمیده‌ام رمان‌های کلاسیکشان دارد خاک می‌خورد؛ در عوض هر هفته باید قفسه‌ی روان‌شناسی یا عشق‌شان را دوباره بچینند... و تأسّف خوردم از این‌که این کتاب‌ها را باید افراد غیرمتخصّص بنویسند...
جای این‌گونه از ادبیات در کشور ما خالی بود؛ امّا نباید به این شیوه پر می‌شد.

بعدالتّحریر: احتمالن در آینده به آسیب‌شناسی و علّت‌یابی این موضوع هم بپردازم.

5 دیدگاه:

D.A گفت...

به کودکان نمی توان فلسفه آموخت عزیز.
کاری نمیشه کرد.امثال شما در اقلیتند.
و همون طور که گفتی وقتی کتابهای خوب خریده نشه کسی هم نمیفروشه.مثل انتخاب طبیعی میمونه!
فقط حیف که سطح شعور عوام ما اینقدر پایینه.
آپم.

وبلاگ دوستم:
www.shaiadkeaiande.blogfa.com

حمید گفت...

جدا از این کتاب هایی که عرض کردی کتاب هایی تازه مد شده که واقعا لطمه به ادبیاته. اونم کتاب هایی با موضوعات موفقیت و پیروزی در زندگیه. که به خودی خود بد نیست اما این عنوان کتاب ها واقعا زیاد شده و رو به ابتذال میره.

حمید گفت...

انگار که هرکس در دوره ی خوش زندگیش قلم به دست میگیره و شروع به نوشتن شرح زندگیه 20-30 سالش میکنه و کتابهایی با اسم چگونه موفق شدم و پیروز شدم و رمز موفقیت من و... چاپ میکنه. و متاسفانه با فروش های نجومی هم روبه رو میشه.
ممنون از مطلب خوبت

ماه گفت...

سلام آخ که گقدر رست و دقیق و حرف دل بود این پست!!
ساناز و ناز-ناز که خوب است آقا ! من بدترش را دیده ام !!...
واقعاً ها! قفسه ی عشق چیست؟! : یک نفر وقتی معنی دوست داشتن را می فهمد فلم دستش می گیرد و معشوقش را می ساز و شروع می کند به نوشتن و دریا و ماه و قلب و ولنتاین و بابای پولدار و بوس و...!!! ... و بعد هم آخرش هر دو خودکشی می کنند!!! (کسی فکر نکند که به کتابهای مرتضا مؤدب پور اشاره کرده ام ها! نه... اصلاً!!)
و قفسه ی روانشناسی : متولدین اسفند و بهار و نیازهای یک مرد و چگونه ابراز علاقه کنیم و چه کسی پنیرم را جابجا کرد و اه!! چه خاطره ی بدی دارم از این کتاب پنیر : اول سال ورود به دبیرستان داده اند به مان...
خدایا...
و قطعاًهیچ وقت من اوی رضاامیرخانی به قدر آناکارنینای تولستوی فروش نخواهد کرد برادر ، چاره چیست؟!
نان باید بخورند مردم...!
!

ماه گفت...

پ. ن : اسم پست واقعاً فوق العاده بود! لذّت بردم! حظ کردم! من خودم شخصاً با این کتابها پدرکشتگی دارم! مزخرفات!!

ارسال يک نظر

ممنونم از ابراز دیدگاهتان